اسمس

 
 

اينم پيامك جديد عشقي و... براي شما

 


خودت را از خانه تفریق کن

و با چمدانت جمع ببند

همین خیابان تو را تا آخر عمر سواری خواهد داد







زنی چنین که تویی بی شک شکوه و روح دگر بخشد

به آن تصور دیرینه که دل ز معنی زن دارد








نگاه می کنی و من ز شوق می میرم

همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی







دیروز عزراییل را دیدم
با همان کیف پستچی مآبش
پر از قبض روح
و به سراغ مشترکین می رفت
مصرف عمر من بالا رفته است
خیلی زود نوبت من می شود.









 


خودت را از خانه تفریق کن

و با چمدانت جمع ببند

همین خیابان تو را تا آخر عمر سواری خواهد داد









زنی چنین که تویی بی شک شکوه و روح دگر بخشد



به آن تصور دیرینه که دل ز معنی زن دارد









نگاه می کنی و من ز شوق می میرم



همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی









دیروز عزراییل را دیدم
با همان کیف پستچی مآبش
پر از قبض روح
و به سراغ مشترکین می رفت
مصرف عمر من بالا رفته است
خیلی زود نوبت من می شود.








از ستاره ها دورترنمی روم


تو همین جا منتظرم باش


به گنجشک ها گفته ام


هوای دلتنگی ات را داشته باشند


تا من برگردم








رفتن هم حرف عجیبی است
شبیه اشتباه آمدن است.









یادش ستاره دنباله داری است


که آسمان را


بین من و تنهایی قسمت می کند.









ماه را در آینه نشانم دادی

دوباره دلم لرزید

در خالی آینه

ماه به محاق رفت

آینه شکست.







شبانه های مرا می شود سحر باشی


و می شود که از این نیز خوبتر باشی



تداوم من و دریا و آسمان با تو


همیشگی است اگر هم تو رهگذر باشی









سیب دلم ...


لک زده است


برای عطر دستانت !


گمم نکن !!


قول ..


که گوشه ی حافظه ات ..


آرام بنشینم !


بگذار بمانم !..


آرام گوشه حافظه ات فقط








هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه ...


هنوزم چشمای من شوق دیدنت رو داره


هنوزم برق نگاهت توی شبهام پرستاره است


هنوزم عطر نفسهات واسه من عمر دوباره است







عبور تو از حوالی چشم های من, تنها اتفاق غیر منتظره ی



زندگیم بود چراکه من... همیشه منتظر نیامدنت بودم ... !







ما با دلمان هنوز مشکل داریم


صد سنگ بزرگ در مقابل داریم



معشوق خودش می بُرد و می دوزد


انگار نه انگار که ما دل داریم !








دلـت به ماندن نیست بـرو،

عشـق که گـدایی نـدارد.

یادت نیست مگر؟
...
این نذر مـن بود،

که کوه شوم و پای نبودنهایت بمانم







بسترم


صدف خالی یک تنهایی است


و تو چون مروارید


گردن آویز کسان دگری







خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو بوده به دیگران برسد







ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ، غصه معنایی ندارد تا تو میخندی برایم!



جمعه 29 مهر 1390برچسب:پیامک,اس ام اس, مسج,پیامک جدید, |